على محمدى خراسانى
261
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
عنوان معرِّف و حجّت ، تصوّر و تصديق ، كلّى و جزئى ، جنس و فصل و عرضى ، قياس و تمثيل ، برهان و جدل ، از عناوين منطقى است ؛ ولى امثلهاى از قبيل : انسان ، حيوان ، ناطق ، ضاحك و ماشى از عناوين منطقى نيست تا اصطلاح جديدى بهوجود آيد . آنگاه اگر معناى ناطق همان معناى لغوى است مىگوييم : در منطق كه نتوانستيم شىء را در معناى آن داخل كنيم ، چون مستلزم دخول عرضى در ذاتى بود ؛ پس كشف مىكنيم كه در اصل لغت هم ، ناطق همان حيث وصف شىء را بيان مىكند و كارى به ذات ندارد و شىء يا ذات در معناى آن دخيل نيست . پس از ردّ جوابيّه صاحب فصول ، خود مرحوم آخوند تحقيقى كرده و از اعتراض محقّق شريف جواب كاملًا مناسبى مىدهد : مقدّمه : فصل در تقسيمى دو نوع است . 1 . فصل حقيقى فلسفى : عبارت است از چيزى كه در واقع و نفس الامر - چه ما بشناسيم ، چه نشناسيم - ذاتىِ شىء بوده و مميّز جوهرى آن ، از اشياء و ماهيّات ديگر است و شيئيّت شىء در گرو آن است كه اگر بود ، اين شىء هم هست والّا فلا . مثلًا نفس ناطقه و روح الهى اگر در كالبد ما انسانها باشد ما انسانيم و گرنه جمادى و جسم بىجانى بيش نيستيم . 2 . فصل مشهورى منطقى : عبارت است از اينكه هر ماهيّت و ذاتى ، داراى يك سلسله اعراض خاصّه است ، ولى نوعاً برخى از اعراض آن ، از بعض ديگر بارزتر و ظاهرتر است ؛ « 1 » آنگاه منطقى اظهر الخواص يك حقيقت را گرفته و به جاى فصل حقيقى بهكار مىبرد و لازم الفصل را بهجاى خود فصل به كار مىبرد و احكام فصل را بر آن مترتّب مىكند . با توجه به اين مقدّمه مىگوييم : امثال ناطق و . . . كه فصل حقيقى و فلسفى انسان و غير انسان نيستند تا شما اعتراض كنيد كه دخول مفهوم شىء در معناى ناطق مستلزم دخول عرضى در ذاتى است ؛ اينها ذاتىِ حقيقى نيستند ، بلكه لازم الذاتى هستند ، اظهر خواصّ ذات و فصل منطقى هستند كه از آن به جاى فصل حقيقى استفاده مىشود . سؤال : چه دليلى داريد بر اينكه ناطق فصل حقيقى نيست ؟ جواب : مرحوم مشكينى در حاشيه مطالبى دارد كه با كمى دخل و تصرف ، اينگونه عرضه مىشود : ناطق از نطق گرفته شده است . نطق ، يا نطق ظاهرى « 2 » است ، يا نطق باطنى « 3 » است . اگر نطق ظاهرى باشد از كيفيّات مسموعه خواهد بود . كيفيات هم با همهء اقسامش از اعراض است . و اگر نطق باطنى يا علم و ادراك باشد ، در باب علم ، اقوالى وجود دارد :
--> ( 1 ) . براى مثال ، در مورد انسان ، بنا بر قولى اظهر الخواصّ او ، اراده است و انسان موجودى مريد است . به قول ديگر ، بارزترينخصيصهء او نطق است و انسان موجودى ناطق است و . . . . ( 2 ) . تكلّم . ( 3 ) . ادراك كليات .